قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3447
تاريخ الفي ( فارسى )
بازنگردد . تا آنكه به نزديك قونيه - كه دار السّلطنهء قلج ارسلان بود - رسيد . قلج ارسلان پسر خود ، قطب الدّين ملكشاه ، را با فوجى از سپاه فرستاد كه شايد ممانعت او توانند نمود . و چون قطب الدّين كثرت سپاه او ملاحظه نمود ، دانست كه از وى مقاومت و مدافعت او بههيچوجه متصوّر نيست . بالضّروره بازگشت ، پيش پدر خود درآمد . و چون اكثر فرزندان قلج ارسلان از وى رويگردان شده هريكى ناحيهاى از ولايت او را متصرّف شده بودند « 1 » و قلج ارسلان خود از مدافعت ملك آلمان عاجز بود ، مع هذا قبل از آمدن او به صلاح الدّين مكرّر مىنوشت كه « خاطر شما بايد جمع باشد از ممر ملك آلمان كه ان شاء اللّه تعالى او را در همين ولايت مستأصل خواهيم ساخت . » اكنون چون ملك آلمان باوجود آنكه اكثر سپاه او از گرسنگى در سرما مرده بودند ، به حدود قونيه رسيده ، آنمقدار شوكت و عظمت داشت كه قلج ارسلان تعقّل مقاومت او نمىتوانست كرد . و چون حاكم آلمان به ظاهر قونيه رسيد ، تحفهاى چند جهت قلج ارسلان فرستاده به او پيغام فرستاد كه « غرض ما گرفتن ولايت تو نيست . مقصد ما بيت المقدّس است . اكنون چون ما مهمان توايم وظيفهء مهماندارى آن است كه رعاياى خود را بفرمايى كه از غلّه و عليق مراكب آنچه در اردوى ما به كار باشد به فروختن بياورند . و جمعى از امراى خود را همراه من بفرست كه در اين راه رعايا را منع كند كه دست خود از شبدزدى نگاهداشته آسيبى به مردم نرسانند . » قلج ارسلان چون قوّت ممانعت او نبود و يقين مىدانست كه اگر سخن او نشنود قونيه را به يك اشاره خراب مىكند و دمار از روزگار وى برمىآورد ، بنابراين ، جمعى از امراى خود را همراه او فرستاد « 2 » و رعاياى خود را حكم نمود كه به اردوى او غلّه و عليق و ساير ما يحتاج را گرفته برده بفروشند . پس ملك آلمان عنان به جانب بلاد ارمن منعطف داشت . و چون در ولايت قلج ارسلان رعايا به منع آن امرا ممتنع نمىشدند و هرشب از اطراف و جوانب اردوى ملك آلمان دزدى مىكردند و مردم ايشان را به قتل مىرسانيدند ، ملك آلمان فرمود كه امراى قلج ارسلان را گرفته محبوس گردانيدند و جمعى از آنها در حبس او هلاك شدند و جمعى خود را فدا « 3 » داده خلاص گردانيدند .
--> ( 1 ) . از معروفترين پسران عزّ الدّين قلج ارسلان دوّم ، يكى شاهزاده ناصر الدّين بركيارق است كه پدرش هنگام تقسيم قلمرو خود در سال 584 ه . او را حاكم قيلو حصار و نكيسار كرد . شهاب الدّين سهروردى ( مقتول 587 ه ) مدتى از مقرّبان و معلم او بود . ديگرى ملك محيى الدّين مسعود شاه بود كه حاكميت انگوريّه به او رسيد و تا 600 ه . در آن ناحيه به استقلال حكومت كرد و در اين سال در جنگ با برادر ديگرش ، ركن الدّين سليمان دوّم شكست خورد و كشته شد . و كوچكترين فرزند قلج ارسلان ، غياث الدّين كيخسرو اوّل بود كه زندگى و سلطنتش با حوادث و ماجراها گذشت . ( 2 ) . ابن اثير مىنويسد قطب الدّين ، بيست و چند نفر از امراى خود را كه از آنها رضايت نداشت ، بهعنوان گروگان ، ولى در ظاهر بهعنوان راهنما همراه آلمانىها اعزام داشت . ( 3 ) . تنبها .